تبليغاتX
حي علي الجهاد
پايداري مردمان نه دي بر گفتمان سوم تير، علي‌رغم همه تخريب‌ها

 

مهرورزي، بي‌اعتنايي به چپ و راست، شايسته‌سالاري، مبارزه با كاخ‌نشيني، ارزش‌گرايي، اصول‌گرايي، مقابله با دست‌اندازي به بيت‌المال، تشكيل دولت اسلامي، ولايت‌مداري، عزت‌طلبي در عرصه بين‌الملل، دفاع از حق مردم، خدمت‌گزاري به مردم و خصوصا مستضعفين، مبارزه با بي‌عدالتي و تلاش براي برقراري عدالت، استكبارستيزي، جاانداختن تفكر مديريت ديني به جاي مديريت وارداتي، مخالفت با سهم‌خواهي احزاب و گروه‌ها، مبارزه با فساد اداري و اقتصادي و... 

اين‌ها شعارهاي كسي بود كه در انتخابات نهم رياست‌جمهوري، گفتماني بسيار متفاوت با گفتمان‌هاي معمول كشور را رايج كرد... البته مردم آن روزها علاوه بر اين شعارها، شعارهاي ديگري را هم مي‌شنيدند...

كار و سازندگي، 50 هزار تومان براي هر ايراني، دولت رفاه، دموكراسي، هواي تازه، زندگي خوب براي هر ايراني و ...

علاوه بر همه اين شعارها، تخريب هم بود... البته فقط از آنِ كسي كه تنها بود و پشتش به هيچ حزب و گروه و دسته و قدرت و ثروتي گرم نبود كه فقط به خدا گرم بود و خدمت به مردم...

مي‌گفتند به درد رياست‌جمهوري نمي‌خورد... عرضه ندارد... قد و قواره‌اش كوچك است... آدم‌كش و تروريست است... متحجر است... با تنگ‌نظري اقتصادي، مانع توسعه اقتصادي مي‌شود... سياست نمي‌داند... از پس سياست خارجي و طرف شدن با غربي‌ها برنمي‌آيد...

اما همه اين حرف‌ها فقط تا سوم تير 84 اعتبار داشت كه البته همين‌قدر هم نداشت؛ چون سوم تير 84 آمد و ما هم آمديم... همه آمديم و رأي داديم و به پول‌پرستان و مقام‌دوستان و بي‌دينان سياست‌پيشه و راست و چپ و سنتي و مدرن و اصلاح‌طلب اصول‌گرا و اصول‌گراي اصلاح‌طلب با تمامي امكانات و تبليغات و سايت و شب‌نامه و روزنامه و پول و وعده و وعيد و هرچه مايه گذاشته بودند، گفتيم ملت فقط خادم مي‌خواهد، آن هم خادم به اسلام و مسلمين و نشان داديم كه هيچ‌كدام از اين تخريب‌ها كارگر نيفتاده است...

خادم ملت با شعار دولت اسلامي، بر صندلي رياست‌جمهوري نشست و گفتمان امام و انقلاب را رنگ و رويي تازه بخشيد و به همه حزب‌بازي و رانت‌خواري و سهم‌هاي ويژه پايان داد...

من در اين نوشتار بنايم نقد عمل‌كرد دولت نهم و دهم نيست، وگرنه همه مي‌دانيم كه حاميان گفتمان امام و انقلاب، به دولت فعلي و منتخب فعلي‌شان، قطعا نقدهاي جانانه و به‌جايي دارند و البته هنوز هم از مواضع درست دولت حمايت مي‌كنند...

اما بار ديگر عرصه انتخابات نزديك است و باز هم فضا پر از شعار و تخريب... بار ديگر عده‌اي مخلصانه دور هم جمع شدند تا دوباره گفتمان امام و انقلاب را كه سال 84 حمايتش كرده بودند و اكنون معتقد بودند دچار انحرافاتي شده است، صريح‌تر و خالص‌تر از گذشته و پالايش شده از انحرافات امروزي به عرصه انتخابات بياورند و به بوته انتخاب مردم بسپارند، اما باز هم از سوي گروهي كه قدرت را فقط در دست خود مي‌پسندد، پذيرفته نمي‌شود كه هيچ، طرد هم مي‌شود... سانسور هم مي‌شود... و تخريب هم...

هرچند اين جبهه هم مصون از خطا و اشتباه نيست، اما اين را به جد معتقدم كه ايرادي به گفتمان كلي اين جبهه وارد نيست.

برخي از ساكتين فتنه 88 به اسم اصول‌گرايي تمام تلاش‌شان را مي‌كنند تا صداي برخي از عمارهاي امام خامنه‌اي به جايي نرسد كه البته تاريخ نشان داده است كه چه بخواهند، چه نخواهند، اين صدا به گوش مردم خواهد رسيد و مردمي كه جواب فتنه 88 را با قدرت‌نمايي 9 دي دادند، قطعا به كساني كه با سكوت‌شان، 8 ماه تمام فتنه و فتنه‌گران را ياري كردند، وكالت نخواهند داد تا باز به صندلي‌هاي مجلس تكيه زنند و مادام‌العمر شدن حقوق‌ خود و وقف دانشگاه آزاد را تصويب كنند...

و اين هم نمونه‌هايي از تخريب جبهه پايداري:

«جبهه پايداري؛ خودخواهاني كه دير رسيدند»، «اكثر مؤسسان جبهه پايداري زحمتي براي انقلاب نكشيدند»، «جبهه پايداري، جذب پول جريان انحرافي شد»، «اخراجي‌هاي دولت، مأموريت انتخاباتي دارند»، «كاسبين فتنه چه كساني هستند»، «نوع نگاه جبهه پايداري، افراطي، تند و خشن است»، «ايستگاه پاياني وحدت‌شكنان»، «آقاي گرين كارت در انتخابت شركت خواهد كرد» و... و اين عناوين، تنها بخشي از سياه‌نمايي برخي سايت‌هاي اصول‌گراست...

و جواب ما به اين دوستان فقط اين است كه باشيد تا ببينيد به فضل خدا مردم در 12 اسفند، سوم تيري ديگر را رقم خواهند زد...

بعدنوشت: گرچه با شقه‌شقه شدن جريان اصول‌گرايي موافق نيستم، اما حالا كه اين اتفاق رخ داده است، بايد ديد كدام يك از اصول‌گرايان اصلح‌اند... شايد هم ترکیب بهترین‌های دو لیست، بتواند بهترین انتخاب را رقم بزند و اين هم شايد تحقق پيش‌بيني عمارهايي چون حاج آقا پناهيان است كه مي‌فرمودند فتنه بعدي قطعا در ميان جبهه خودي‌هاي انقلاب است تا ريزشي‌ها بريزند و خوب‌ترين‌ها بمانند...


برچسب‌ها: جبهه پایداری, اصول گرا, اصلاح طلب, سوم تیر, انتخابات, 12 اسفند
+نوشته شده در شنبه 29 بهمن1390ساعت1:1توسط سعيد |
عليرضا حرف مي‌زد... آرميتا نقاشي مي‌كشيد...

 

عليرضا حرف مي‌زد و مادر مي‌نوشت. مي‌نوشت تا بماند يا شايد مصطفي بخواند... عليرضا داشت عكس خودش و بابا مصطفايش را تماشا مي‌كرد در دست مردماني كه مثل ما نبودند، اما مثل 9دي و 22 بهمن ما، آمده بودند راه‌پيمايي و مادر مي‌گفت اين يعني خون بابا مصطفاي تو خيلي زود ثمر داده و گل كرده... اين عكس‌ها گلبرگ سرخ لاله‌هاست كه روييده در شهرهاي آمريكا...

آرميتا نقاشي مي‌كشيد و مادر تفسير مي‌كرد تا بماند يا شايد پدر شهيدش ببيند... كشيده بود خودش را و مادرش را و پدري را كه نبود! كه جايش خالي بود و پري دريايي بال‌داري كه بابا را از توي همان ماشين تكه تكه شده، برده بود به آسمان... كشيده بود خودش را و مهمانش را كه موهاي آبشاري و بلندش را نوازش كرده بود...

عليرضا حرف مي‌زد و مادر مي‌نوشت تا بماند يا شايد مصطفي بخواند... عليرضا داشت نقاشي شيطان را مي‌كشيد و مي‌خنديد؛ مي‌گفت شيطان آدم‌ها را گول مي‌زند، ولي سال‌هاست كه ديگر هيچ آدمي گول شيطان بزرگ را نمي‌خورد؛ نشان به آن نشان كه مادربزرگ مي‌گفت: آمريكا كه هيچ، اسرائيل هم هيچ غلطي نمي‌تواند بكند...

آرميتا نقاشي مي‌كشيد و مادر تفسير مي‌كرد تا بماند يا شايد پدر شهيدش ببيند... كشيد جزيره آدم خوب‌ها را كه همه بيدار شده بودند و يك سطل آب دست‌شان بود كه بريزند روي جزيره آدم بدها كه آن‌ها را آب ببرد... پيغامي هم نوشت كنارش: منتظر باش اسرائيل كه مأموران خدا دارند هر روز مي‌آيند براي قبض روح شما...

عليرضا حرف مي‌زد و مادر مي‌نوشت تا بماند يا شايد مصطفي بخواند... مي‌گفت توپ من سرخ و سفيد و آبي نيست، سبز و سفيد و قرمز است و رويش نوشته الله؛ يعني خدا؛ يعني كه خدا هست و باباي من پيش خداست و از آن بالا دارد به من نگاه مي‌كند و حتي اگر بروم روي دوش بابابزرگ، باز بابا از من بالاتر است و حتي اگر ستاره‌ها هم بخوابند و خورشيد برود پشت ابر، باز باباي من هست و نورش كه نور شهيد است، روشن مي‌كند همه جاي جهان را...

آرميتا نقاشي مي‌كشيد و مادر تفسير مي‌كرد تا بماند يا شايد پدر شهيدش ببيند... كشيده بود خودش را كه بزرگ شده بود و صدفي را كه گوهري در آن بود بس زيبا، اما زيبايي‌اش را به هر نامحرمي نشان نمي‌داد و پنهان بود اين‌بار موهاي قشنگ آبشاري‌اش زير صدف چادر تا نشان دهد هرگز گل وجودش شيفته خار نخواهد شد...

عليرضا حرف مي‌زد و مادر مي‌نوشت تا بماند يا شايد مصطفي بخواند... بخواند كه موشك كاغذي عليرضا كه رويش نوشته شده اسرائيل بايد محو شود و بردش تا خودِ خود تلاويو هست، نيازي نيست كه پرتاب شود، همين كه بابا خامنه‌اي يك ساعت سخنراني كند، اسرائيل خودبه‌خود رنگ مي‌بازد از ترس و كم كم محو مي‌شود...

آرميتا نقاشي مي‌كشيد و مادر تفسير مي‌كرد تا بماند يا شايد پدر شهيدش ببيند... جانمازش را كشيد و چادرنمازش را و سجاده‌اي از ياس و بنفشه كه هديه بابايش بود... سربند يازهرايش را كه بست، دست مادر را گرفت و آمد توي ميدان آزادي و ايستاد كنار همان‌هايي كه مي‌دانستند آزادي‌شان را مديون خون باباي اويند...

مادر مي‌نوشت و عليرضا مي‌خواند از بَر قصه‌ي دلِ تنگ و لباي خندون و چشاي گريون و بوسه‌ي بابا را و مي‌گفت كه خون باباي من رنگين بود و وقتي ريخت روي زمين، چشم‌هاي همه‌ي بچه‌ها و بزرگ‌ها و حتي بابا خامنه‌اي سرخ شد، اما رنگين‌تر نبود از خون امام حسين كه علي‌اصغرش سه‌سال و نيم از من كوچك‌تر بود و من، عليرضاي هسته‌اي، 22 بهمن امسال روي دوش بابابزرگ با مشتم كه قدرتش از بمب اتم بيش‌تر است مي‌زنم توي دهن آمريكا...

آرميتا نقاشي مي‌كشيد و مادر تفسير مي‌كرد تا بماند يا شايد پدر شهيدش ببيند... كشيد كيك 27 سالگي‌اش را و رويش نوشت من دختر شما هستم؛ مثل فاطمه مغنيه كه دختر شما بود و دختر عماد مغنيه و تقديمش كرد به خوب‌ترين باباي جهان...

انعكاس اين مطلب در:

  رجانيوز ،جام‌نيوز ،باشگاه افسران جنگ نرم ،عمارنامه ،خبرگزاري دانشجو


برچسب‌ها: عليرضا احمدي روشن, آرميتا رضايي‌نژاد, 22بهمن, 9 دي, شهيد, امام خامنه‌اي, انرژي هسته‌اي, حجاب, عفاف, آمريكا, اسرائيل
+نوشته شده در چهارشنبه 19 بهمن1390ساعت0:28توسط زهرا |
حکایت مظلوم مقتدر ...

 

اين روزها سال‌روز ورود بزرگ‌مردي از تبار بزرگان تاريخ است كه هم شجاع بود، هم مدير، هم مدبر. هم عالم به دين بود، هم واقف به شرايط روزگار. هم تقوا داشت و هم بهره‌اي از خير كثير؛ يعني حكمت و اين؛ يعني روح خدا در او دميده شده بود، تا پيام‌بري باشد، نه با دين و آيين جديد كه مؤيد بشارت‌هاي پيامبر آخرالزمان صلي‌الله عليه و آله. اين‌بار، او بود كه روح خودباوري و اسلام‌مداري را نه از طريق وحي كه با الهام گرفتن از تعاليم عاليه اسلام محمدي صلي‌الله عليه و آله آن هم از نوع نابش، در اين مملكت و مردم آن دميد. البته سخت بود اين كار، اما زمانه شرايط را به‌گونه‌اي رقم زد كه مردم به پشتوانه رهبري انقلابي او بتوانند اقتضائات زمانه را درك و هزينه‌هاي آن را پرداخت كنند و از پس امتحانات سنگين و انواع فشارهاي داخلي و خارجي برآيند. امام روح‌الله قدس‌سره مراد بود و مردم، مريد و اين ميان، گره زياد بود سر راه انقلاب. شرايط سخت اقتصادي، كودتاي نوژه، حمله طبس، تحركات مجاهدين خلق، نهضت آزادي، كوموله‌ها، جنگ تحميلي، ترورهاي كور و فشارهاي اطرافيان، اما همه و همه، فقط با يك فرمان امام گشوده مي‌شد و پاسخ مردم و مسؤولين «چشم» بود و مي‌شد آن‌چه بايد مي‌شد.

زمان مي‌گذرد. كم‌كم عده‌اي خودشان را نشان مي‌دهند و امام مي‌نگارند تا بماند در خاطر ملت كه روزگاري به واسطه سالوسي و اسلام‌نمايي عده‌اي، از دغل‌بازي آن‌ها غافل شده و تعريف‌شان را كرده و هشدار مي‌دهند كه ميزان، حال فعلي افراد است. به فاصله كوتاهي از اين واكنش، تقويم تاريخ بار ديگر ورق مي‌خورد و صفحه ديگري از حوادث را نشان اين ملت مي‌دهد. روح خدا به خدا مي‌پيوندد و ملت عزادار و داغ‌ديده روح‌الله، آماده امتحان‌هايي مي‌شوند بسي سخت‌تر، پيچيده‌تر و مميزتر ...

دشمن خارجي، عيان و دشمن داخلي در نهان، به اين مي‌انديشند كه در فقدان هيبت، عظمت، اقتدار و صلابت چنان مرشدي، چگونه بايد از فرصت استفاده كنند كه تصميم سرنوشت‌ساز مجلس خبرگان، راه را بر دشمنان كوردل مي‌بندد و قرعه فال، اين امانت را بر دوش عاقل‌ترين مجنون مي‌گذارد. قاطبه امت اسلامي، بي‌فوت وقت، بيعت‌شان را با امام‌شان؛ يعني همان نائب حاضر و برحق امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف محكم مي‌كنند و اين رمزي است كه مثل خون، مثل خون حسين عليه‌السلام در رگ مردم اين سرزمين جريان دارد؛ چراكه آن‌ها كوفي نيستند، نه به نژاد و زبان و قوميت، نه به مرام و مسلك و خاصيت؛ كه ايراني‌اند و مسلمان و خوب مي‌دانند صوم‌شان، صلاة‌شان، حج‌شان، بي‌ولايت بي‌معني است و اين همه را، از همان پير مراد به ارث برده‌اند، اما  به هر حال، معركه، معركه امتحان است و زمانه، زمانه غيبت خورشيد و زير نور ماه، هنوز مي‌توان خيلي چيزها را جاي خيلي چيزهاي ديگر غالب كرد! گنجشک را به جاي قناري، عكس و اسم امام را به جاي راه و رسم امام، شيخ ساده‌لوح را به جاي مرجع تقليد، زرنگي را به‌جاي بصيرت، زندان و شكنجه قبل از انقلاب را به جاي حركت در مسير گفتمان انقلاب، پول‌پرستي را به‌جاي ساده‌زيستي، فاميل‌سالاري را به‌جاي شايسته‌سالاري و ...

كار البته، كم‌كم، به جاهاي باريك كشيد، ولي زمزمه‌ها از همان روزهاي نخستين شروع شده بود ... سيدعلي حسيني خامنه‌اي، جوان است و كم‌تجربه. اصلا در ميان اين همه مجتهد باتجربه و مسن و كاربلدِ زندان رفته‌ي سختي كشيده، چرا او؟ امام روح‌الله كه اين همه يار داشت كه هم كنارش بودند و هم كمك‌ا‌ش كرده بودند! اصلا اگر كمك عده‌اي نبود كه انقلاب پيروز نمي‌شد! كم‌كم انگار، جو غالب كم‌رنگ مي‌شود و انگار، اوضاع از تب و تاب روزهاي روح‌الله مي‌افتد. اين ميان حتي خطبه‌هاي نماز جمعه هم براي بعضي، تكيه‌گاهي مي‌شود تا اين موضوع را به مردم القا كنند كه شخصيت مقدس و حماسه‌آفرين امام‌(ره) ديگر تكرارشدني نيست و بهتر است واژه «امام» فقط براي نام بردن از ايشان استفاده شود و براي نام بردن از رهبريِ جديد، همان مقام معظم رهبري كافي است و اين تازه شروع ماجرا بود.

اين عده‌ و عده‌اي ديگر كه با طناب همين‌ها به چاه رفتند، دست به كار شبهه‌افكني و اختلاف شدند و هر روز و به هر بهانه و در هر شرايطي و به هر وسيله‌اي و به دست هر كس و ناكسي، مقدسات اسلامي و جمهوريت و اسلاميت نظام را دست‌خوش هوي و هوس خود قرار مي‌دادند و در ميان اين آشوب‌ها و هجمه‌ها و كند و تند رفتن‌ها، كار اين ولي زمان، كار سيدعلي، بسي سخت‌تر بود از كار امام روح‌الله. اهل نفاق و زر و زور و تزوير، تازه انگار زبان باز كرده بودند و فضا را براي سهم‌خواهي مناسب مي‌ديدند و تندمزاجان و اهالي جوّ نيز تازه سرد شده بودند و يادشان افتاده بود آن‌قدرها هم با مباني گفتمان امام و انقلاب همراه نيستند و عده‌اي هم در اين فاصله، چرب و شيرين دنيا را چشيده بودند و رحمت فرستاده بودند بر آرمان‌خواهي‌هاي‌ ديروزشان و اكنون همه با هم خراب شده بودند سر انقلابي كه در دوران ثبات قرار دارد و رهبرش بايد ترمز باشد براي خيلي از رفتارهايي كه ممكن است حركت پيش‌رونده انقلاب را كُند كند و خيلي جاها بايد از خودش هزينه كند و طعم توهين و افترا و بددلي‌ها و بدزباني‌ها را بچشد تا انقلاب به سمت آرمان‌هايش پيش برود و اسلام به سمت جهاني شدن ...

با همه اين توصيفات، وقتي انتفاضه‌هاي مردم مسلمان فلسطين جان مي‌گيرد، وقتي حزب‌الله لبنان، جنوب اين كشور را از دست غاصبان آزاد مي‌كند، وقتي جنگ 33 روزه و 22 روزه به پيروزي مي‌رسد، وقتي بيداري اسلامي شكل مي‌گيرد و تونس آزاد مي‌شود و در 22 بهمن 1389، دقيقا 32 سال بعد از انقلاب اسلامي ايران، نامبارك مصري از تخت به زير مي‌افتد و وقتي بحرين و ليبي و يمن هم به انقلاب اسلامي ايران اقتدا مي‌كنند؛ يعني دنيا قرار است به دست سيدخراساني فتح شود و پرچمش اين‌چنين به دست مهدي زهرا عجل الله تعالي فرجه الشريف برسد و همه اين‌ها يعني خواب سقوط جمهوري اسلامي، نه اين هفته و هفته بعد و نه ماه بعد و نه سال بعد كه هيچ‌گاه تعبيرشدني نيست و اين وعده قرآني سقوط مستكبران جهان است كه درحال وقوع است و به همين زودي‌ها اسرائيل و آمريكا و اروپا را هم دربر خواهد گرفت و اين يعني انقلاب و امام انقلاب، از اين امتحان سربلند بيرون آمده‌اند و خواهند آمد، اما آيا عناصر عدالت‌خواه و آرمان‌گرا و اصلاح‌طلب داخلي كه با شعار اصول‌گرايي و آرمان‌خواهي و انقلابي‌گري از مردم راي گرفتند، نيز سربلند هستند؟ چه كسي پاسخ‌گوي دسته‌گل‌هايي است كه در عرصه‌هاي مختلف به آب داده شده؟ و آيا همه اين‌ تيرهاي از كمان رهاشده به سهو و عمد، يك نشانه بيش‌تر داشت؟ و آيا قرار نبود به زعم آن‌ها مردمِ متضرر شده‌ نيز رد اين نشانه را بگيرند و از انقلاب خود پشيمان شوند؟ كه البته حاشا كه مردمان ۹ دي با اين مشكلات از پاي سفره‌ي انقلابي كه امام روح‌الله به نام‌شان زده است، بلند شوند ...

بايد پرسيد خواص سياسي و رجالي كه در اين 33 سال واقعيت دروني خود را به انحاي مختلف نشان داده‌اند و نشان داد‌ه‌اند كه چند مرده حلاج‌اند، چگونه پاسخ‌گوي نائب امام زمان و خود امام زمان و خداي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف خواهند بود؟ سران فتنه آيا مي‌توانند هزينه دشمن شاد شدن نظام اسلامي را نه پرداخت كه حتي برآورد كنند؟ خواص بي‌بصيرت آيا واقف به ميزان هزينه‌هايي كه به ولايت مطلقه فقيه و رهبر تنها نظام سرمشق مسلمانان، تحميل كرد‌ه‌اند، هستند؟ چه كسي بايد پاسخ خون شهداي هسته‌اي را بدهد، وقتي سران فتنه محافظ دارند و نخبه‌هاي هسته‌اي نه!

دل چه كسي بايد براي اين انقلاب و رهبرش بسوزد، وقتي نادر از سيمين در اسرائيل غاصب هم جدا مي‌شود و جايزه‌اش را اصغر از دست‌هاي آلوده‌ي اجنبي مي‌گيرد و انگار اين "دست‌هاي خالي"‌ دوست است كه بايد دست‌بند بخورد؛ چراكه صاحبان "قلاده‌‌هاي طلا" را نشانه رفته‌ است ...

و چقدر ديگر بايد بگذرد و اصول‌گرايان و سهم‌خواهان و گروه‌هاي حزبي هم‌چنان براي هم بزنند كه دوباره فرياد هشدار و صد بار گفتمِ امام عزيزمان بلند شود؟

مگر نه اين‌كه امسال، سال جهاد اقتصادي است و دارد تمام مي‌شود آن هم با فساد بزرگ مالي و سكه‌بازي و ارزبازي عده‌اي مختلس و محتكر و مگر نه اين‌كه امام خامنه‌اي در همه اين موارد هشدارها را داده و نكات لازم را يادآوري كرده بودند و مگر نه اين‌كه ولي فقيه در هر شرايطي واجب‌الاطاعة است؟

و مگر نه اين‌كه اين همه؛ يعني مظلوميت در عين اقتدار و اقتدار در عين مظلوميت و پربيراه‌ نيست كه رهبر مقاومت لبنان، سيدحسن نصرالله، دست‌بوس امام خامنه‌اي است كه به حكمِ در مثل مناقشه نيست، مي‌توان گفت او اكنون خميني لبنان است و مقتدر است و هيبت دارد و حرفش زمين نمي‌ماند و اين همه غريب و مظلوم نيست، آن هم در اوج اقتدار و بيراه نيست كه نام امام خامنه‌اي، علي است و باز هم بيراه نيست كه بعد از رحلت بت‌شكن عظمي، به جانشيني او ايستاده است كه تاريخ، قبلا نيز نمونه اين مظلوميت را به يك علي(ع) نشان داده است، گرچه آن علي(ع) يكتاست، اما مظلوميتِ در اوج اقتدارش را انگار به ارث گذاشته‌ است براي سيدعلي ...


بعداً ‌نوشت: باور دارم به‌تناسب شرايط اين دو امام، شرايط مامومين هم متفاوت است و همان‌گونه كه كار براي امام خامنه‌اي، سخت‌تر از امام خميني است، چشم گفتن و اطاعت كردن از امام خامنه‌اي هم بسي سخت‌تر و ارزش‌مندتر از اطاعت از امام خميني است و بر اين اساس، شهادت در ركاب امام‌ خامنه‌اي را بسي گران‌بهاتر از شهادت در ركاب امام خميني (ره) و حتي گران‌سنگ‌تر از شهادت در ركاب امام زمان(عجل الله) مي‌دانم؛ چراكه در زمان حضرت خورشيد، ابرها كنار رفته و همه چيز روشن است و شهادت اتفاقا در غبار مزه دارد ...

اين همه را گفتم تا ناله‌اي سر دهم و بخوانم خداي خود را و عرضه بدارم كه من هيچ ندارم و اندوخته‌ام هيچ است و هيچ است و هيچ ... فقط اندكي عشق دارم و انباري ادعا ... اما التماسم به درگاه تو اين است پروردگارم كه شهيد راه امام خامنه‌اي باشم كه در روزگار خميني نبودم و در دوران مهدي زهرا (عجل الله) ...


انعكاس اين مطلب در: العالم آن‌لاين، كارگرنيوز، جام نيوز، مفيدنيوز


برچسب‌ها: امام خامنه‌اي, امام خميني, انقلاب, بيداري اسلامي, نه دي, سيدحسن نصرالله, امام علي, سيدعلي, سران فتنه, اصول گرايان, سهم خواهان, قلاده هاي طلا, جدايي نادر از سيمين, انرژي هسته اي, جهاد اقتصادي, 12 بهمن
+نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1390ساعت2:44توسط سعيد |