خداحافظي

 

مدت‌هاست داريم درباره‌اش فكر مي‌كنيم و بحث ... دوست داشتيم حداقل تا انتخابات بمانيم، اما ...

حرف دیگری نیست، جز اين‌كه ان‌شاالله انتخابات به خير بگذرد و در يك حماسه سياسي بي‌نظير، اصلح انتخاب شود ... جز اين‌كه سايه آقا هميشه بر سرمان مستدام باشد و ظهور مولا نزديك ...

و آخر سخن اين‌كه:

حلال‌مان كنيد و دعاي‌مان ...

خدانگهدار

+نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1392ساعت23:30توسط سارا |
تولد يك شهيد و يك دختر شهيد
 

ديروز سال‌گرد شهادت محمدحسن ابراهيمي، شهيد گويان بود و امروز دوستان براي فاطمه‌اش يك جشن تولد كوچولو گرفتند سر مزار بابا...

 

نهمين سال‌گرد تولد بابا در بهشت آسمان و نهمين سال‌گرد تولد دختر در بهشت زمين؛ گلزار شهدا...

 


برچسب‌ها: شهيد محمدحسن ابراهيمي, شهيد گويان
+نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1392ساعت1:0توسط زهرا |
مادرم فاطمه است ...
 

مادرم فاطمه است

اين حرف خود زهراست

تا خون تو رگاي ماست

كي گفته علي تنهاست

لشكرِ تبر به دستا

افتادن به جون ريشه

هر چقدر مي‌زنن، انگار

عقده‌شون خالي نمي‌شه

مادرم فاطمه است

داده اينو به يادم

تا زنده‌ام آمادم

آماده جهادم

مادرم فاطمه است

اين حرف خود زهراست

تا خون تو رگاي ماست

كي گفته علي تنهاست

مادرم فاطمه است

پاي دين و ولايت

مردن يعني سعادت

عشقم شده شهادت

+نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1392ساعت2:47توسط سارا |
آن‌كه روزم سيه كند، اين است ...
 

شاد كن جان من كه غمگين است

رحم كن بر دلم كه مسكين است

روز اول كـــه ديدمـــت گفتــم

آن‌كه روزم سيه كند، اين است

نكشد كس كمان دل با زور

عشق شاه همه سلاطين است

روز اول كـــه ديدمـــت گفتــم

آن‌كه روزم سيه كند، اين است

بي‌رخت دين من همه كفر است

بارخت كفر من همه دين است

روز اول كـــه ديدمـــت گفتــم

آن‌كه روزم سيه كند، اين است

گه‌گهي ياد كن به دشنامم

سخن تلخ از تو شيرين است

روز اول كـــه ديدمـــت گفتــم

آن‌كه روزم سيه كند، اين است

دعانوشت: خدا حفظ كنه حاج محمود كريمي رو برامون ...


برچسب‌ها: يا حسين, كربلا, عشق
+نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1392ساعت20:41توسط سارا |
براي دل خودم ...

 

گاهي فقط سكوت ...

 

 فردا‌نوشت: از ديشب تا حالا دلم گرفته ... هر كاري هم كردم، خوب نشده ... دعام كنين ...  

 

چهارشنبه‌نوشت: الان حالم خيلي بهتره ... ممنون از لطف و دعاي دوستان ... خدايا شكر ...

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1392ساعت22:38توسط سارا |
طعم خوش پایداری منهای افراط و تفریط
 

مدت‌هاست دارم در فضای سایبر حول و حوش این جبهه خوش‌نام، تورق می‌كنم ... گاهی اوقات به مطالب متقن و مفیدی می‌رسم و گاهی اوقات به برخی مسائل شك می‌كنم ... گاهی تا حد اشك، ذوق‌زده می‌شوم و گاهی اوقات جوش می‌آورم! گاهی مطالبی می‌خوانم كه چشم‌هایم بدجوری می‌خواهد از حدقه بزند بیرون! و گاهی هم دلم می‌سوزد كه چرا ...

خلاصه آن‌چه من دیدم، افراط و تفریطی بود كه بعضا دست‌پخت خوش‌طعم علمای رأس این جبهه را یا شور می‌كرد یا بی‌نمك! و الان هم می‌خواهم در باب همین قلت و كثرت نمك حرف بزنم و الا من كه باشم كه بخواهم از جبهه‌ای دفاع كنم كه رأسش مجاهدی چون حضرت علامه مصباح هستند كه رهبر انقلاب، ایشان را مطهری زمان و به معنی حقیقی كلمه بصیر خواندند و مرحوم حضرت آیت‌الله خوشوقتی بودند كه باز هم رهبر انقلاب فرمودند در طوفان‌ها به ایشان وصل شوید ...

و اين يعني روی صحبتم در اين مطلب، بيشتر با منتقدین و طرفداران این جبهه است ...

منتقدینی كه قریب به اتفاق‌شان از روی بغض حرف می‌زنند، نه منطق؛ یعنی حداقل من و ما خیلی كم برای حرف‌های‌شان دلیل پیدا كرده‌ایم ... هرچه گشتم، نه در خبرگزاری‌هایی مثل شفاف‌نیوز و فردانیوز و صراط و الف و امثالهم حرف منطقی دندان‌گیری پیدا كردم و نه در گوگل‌پلاس از میان منتقدین سفت و سخت و شمشیر از رو بسته تا منتقدین معمولی و نه در سایت‌ها و وبلاگ‌هایی كه معمولا سر می‌زنم ... حتی پیش آمده كه سؤالاتی هم از این منتقدین پرسیده‌ام و جواب نگرفته‌ام!

البته این صددرصد نیست! نقد منطقی هم بود، حرف حساب هم بود، اما نمی‌دانم چرا عادت كرده‌ایم یا صدر تا ذیل تعریف كنیم و حمایت، یا صدر تا ذیل بریزیم و بپاشیم و كن فیكن كنیم و كلا خون طرف را بریزیم تا ثابت كنیم مثلا فلان جا اشتباه كرده! اصلا انگار بلد نیستیم منطقی نقد یا حمایت كنیم! یا باید تند برویم یا كند! البته فضای نقادی سیاسی در كشور ما خصوصا نزدیك انتخابات؛ چه مجلس و چه ریاست جمهوری كلا فضای خطرناكی است! تخریب علیه تخریب ... سیاه‌نمایی علیه سیاه‌نمایی ... البته این مصادیق در دو طرف دعوا یكسان نبود، اما بود ... درحالی كه شاید بدون جوگیری‌های رایج این روزهای رسانه‌ها راحت‌تر بشود حرف منطقی زد و قطعا می‌شود ...

بنده تقریبا اكثر مصاحبه‌ها و مطالب حامیان و مسؤولان این جبهه را در سایت نزدیك به پایداری و وبلاگ‌های طرفداران این جبهه و گوگل‌پلاس دیده‌ام و از دید خودم این جبهه را دارای نزدیك‌ترین گفتمان به گفتمان امام و انقلاب می‌دانم ... گفتمانی كه بر اساسش سوم تیر را رقم زدیم و هم دل آقا را شاد كردیم و هم دل مستضعفین جامعه‌مان را و هم در مقابل، مرفهین بی‌درد را به غیظ آوردیم ... و قطعا ملت ایران در انتخابات آتی هم همین‌گونه عمل خواهد كرد ...

اما بحث این‌جاست كه در درون همین جبهه و همین گفتمان سالم هم، طبیعتا اشتباهاتی رخ داده و می‌دهد كه بعضا مستمسك مخالفان متعهد یا مغرض این جبهه می‌شود تا بنای مخالفت‌شان سنگین‌تر گردد ... حرف من این‌ است كه بهتر نیست به جای دیگران، خود این جبهه و طرفدارانش به بررسی و رفع این اشتباهات و شبهات بپردازند؟!

مدتی پیش به مناسبتی از دو نفر از طرفداران این جبهه، نظرخواهی كردم ... یكی‌شان پاسخ داد بنده پایداری را بدون عیب نمی‌دانم، اما نگفت عیبش چیست و كجاست؟! دیگری هم در عين اين‌كه اعتراف كرد خودش هم انتقاداتی به این جبهه دارد، هر چه اصرار كردم نگفت چه انتقاداتی!

حرفم این است كه اگر طرفداران این جبهه و بالخصوص سایت نزدیك به این جبهه، انتقاداتی را كه خودشان قبول دارند، مطرح كرده و برای حلش پیشنهاد بدهند، باز هم شاهد این همه سیاه‌نمایی و تخریب خواهیم بود؟ و باز هم این افراد، متهم به طرفداری افراطی و چشم بسته از این جبهه خواهند شد؟! و اصلا آیا غیر از این است كه افرادی كه كلیت یك مسئله را قبول دارند، دل‌سوزانه‌تر و منصفانه‌تر به نقد جزئیات آن می‌پردازند تا افرادی كه اساسا با كلیت آن جریان مخالف‌اند؟!

و سؤال این‌جاست كه این افراد چرا این اشتباهات را علنا نقد نمی‌كنند؟! و مفصل و مستدل به آن‌ها پاسخ نمی‌دهند؟

پاسخ قاعدتا نباید این باشد كه نقد را خصوصی می‌گوییم! چون آن وقت مجبور می‌شوند به رفع و رجوع سیاه‌نمایی‌ها و بزرگ‌نمایی‌های همان اشتباهات غیرگفتمانی بپردازند! و این‌گونه است كه متهم می‌شوند به طرفداری افراطی!

ضمن اين‌كه وقتي انتقادات مطرح شوند، يا اشتباهات برطرف خواهند شد يا اگر نشوند، حداقل جامعه هوشيار مي‌شود كه اين گفتمان سالم، اين اشكالات را هم دارد، اما اكنون متاسفانه با يك دوقطبي طرفيم ... يك طرف به شدت پايداري را مي‌كوبد و آن را يك جريان خطرناك مي‌داند و طرف ديگر به‌گونه‌اي از آن دفاع مي‌كند كه گويي همين است و جز اين نيست ... و اين نه به صلاح روزهاي به شدت سياسي آينده است، نه به نفع خود اين جبهه و نه به صلاح مردمي كه قرار است حماسه‌اي سياسي را رقم بزنند ...

براي مثال سایت مؤثر و انقلابی رجانیوز كه همه همّ‌ و غمّ‌اش را برای این جبهه خرج می‌كند، آیا به نقد و بیان نكات منفی و اشتباهات افراد منتسب به این جبهه هم پرداخته است؟! به تحلیل عمل‌كرد این افراد چطور؟ اصلا آیا فضایی برای انتشار و پاسخ به كامنت‌های مخالف وجود دارد؟ و ایضا انتقادات منطقی؟! در مقابل این سایت چقدر برای نقد عمل‌كرد شخص شهردار تهران تلاش كرده است؟!

دكتر قالیباف طرفدار تكنوكراسی است و خودش را هم با افتخار تكنوكرات می‌داند، قبول! تكنوكرات‌ها ادامه‌دهنده راه هاشمی و اعوان و انصارش هستند، قبول! مردم باید نسبت به این موضوع اطلاعات داشته باشند و روشن شوند، قبول! اما آیا دكتر قاليباف در اين چند سالي كه شهردار تهران است، هيچ‌ عمل‌كرد مثبتي نداشته كه قابليت ذكر و دفاع داشته باشد؟

آيا مسائل دیگری در حوزه كانديداهاي انتخاباتي نياز به روشن‌گري و پرداخت ندارد كه همه همّ و غمّ طرفداران پایداری شده است كوبیدن قالیباف و ائتلاف سه‌گانه و زاكانی و توكلي و امثالهم؟!

و آیا مشی سایت‌های زردی مثل همین‌ها كه بالا نام بردم، غیر از این است كه دائم به یك اشتباه بپردازند؟! و دائم تخريب كنند؟ و در این یك موضوع مشخص، اساسا چه تفاوتی بین رجانیوز و سایر خبرگزاری‌ها وجود دارد؟! آن‌ها دائم به اشتباهات ریز و درشت رقیب چنگ می‌زنند؛ چون نه حرفی برای گفتن دارند و نه منطقی برای اثبات كردن، عجب اين است كه طرفداران انقلابی جبهه پایداری كه این همه حرف برای گفتن دارند، چرا دائم نقاط منفی طرف مقابل را در بوق می‌كنند؟

نگویید اشتباه طرف مقابل گفتمانی است و اشتباهات پایداری جزئی و شاید طبیعی! من این را قبول دارم، اما این را هم قبول دارم كه مخالفین، این‌طور مواقع به هر نوع اشتباه و حتي شبهه‌اي متوسل می‌شوند و اتفاقا آن را بزرگ هم می‌پندارند! غیر از این است؟! غیر از این است كه می‌توان این‌قدر انحصارگرایانه عمل نكرد و پذیرای انتقاد هم بود؟! غیر از این است كه طرفداران پایداری فقط در سایت نزدیك به این جریان خلاصه نشده‌اند؟! حتي اگر قبول كنيم فقط همين افراد مي‌توانند از پايداري دفاع كنند و اين جبهه فقط همين يك رسانه را دارد، باز بايد پرسيد آيا تبيين مشي پايداري فقط انتشار همايش‌ها و سخنراني‌ها و مصاحبه‌هاست؟ يا با كندوكاو و نقد عمل‌كرد بهتر مي‌توان به كنه واقعيات و اهداف اين مجموعه رسيد و ياري‌اش داد؟

من و ما قطعا سعید جلیلی و دكتر لنكرانی را به خیلی از این احساس تكلیف كن‌های شهرت‌طلب ترجیح می‌دهیم و تقاضاها و نامه‌هایی را كه برای كاندیداتوری‌شان نوشته و منتشر شده، قبول داریم، اما وقتی هنوز هیچ‌كدام از این دو بزرگوار خبر قطعی آمدن‌شان به عرصه انتخابات را اعلام نكرده‌اند، این همه تبلیغ برای چیست؟! منظورم انتشار نامه‌ها نیست، منظور اصرار بر تبلیغ‌شان است ... در صورتی كه این اصرار باید به شخص خودشان باشد كه بر مبنای جمله گران‌قدر مرحوم آیت‌الله خوشوقت، اصلح خودش نمی‌آید، باید متقاعدش كرد! می‌شود اول متقاعدشان كرد و وقتی اعلام حضور كردند، به عنوان كاندیدای اصلح، معرفی‌شان كرد.

به هر حال حرفم این است كه وقتی مخالفین صرفا مخالفت‌شان را علنی می‌كنند و موافقین صرفا حمایت‌شان را، چه كسی باید به آسیب‌شناسی جبهه پایداری در فضای مجازی بپردازد؟ چه كسی باید فضا را از دوقطبی با پایداری یا بر پایداری بیرون بیاورد؟ آیا بهتر نیست خوبی‌ها در كنار بدی‌ها و بدی‌ها در كنار خوبی‌ها منتشر شوند؟! و آيا بهتر نيست قضاوت را به عهده خود مردم بگذاريم؟!


برچسب‌ها: انتخابات 92, اصولگرايان, جبهه پايداري
+نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1392ساعت15:57توسط سارا |
كدام دو نفر براي كدام يك نفر؟
 

در مطلب «و اما انتخابات» سؤالاتي پرسيده بودم كه دوستان جواب‌هاي خوبي در كامنت‌ها دادند. پيشنهاد مي‌كنم دوستاني كه مي‌خواهند اين مطلب را بخوانند، ابتدا مطلب قبلي و كامنت‌هايش را بخوانند.

اين مطلب اما قرار است در حد وسع، به چند و چون ائتلاف‌ 2+1بپردازد و اصلا ادعا ندارد كه اين پرداخت همه‌جانبه است. صرفا آن‌چه از دور و اطراف در باب وحدت سه‌نفره‌ بين شهردار تهران و آقايان حدادعادل و ولايتي، فهميده‌ام، مي‌نويسم.

اتئلاف 2+1، ائتلافي اصول‌گرايانه است و اعضاي آن بارها و بارها ولايت‌مداري خود را در زبان و بعضا در عمل نشان داده‌اند. هر كدام در زمينه‌هايي كارآمدند و علي‌الظاهر براي نشكستن راي اصول‌گرايان و سردرگم نشدن مردم اين ائتلاف را صورت داده‌اند.

شايد در نگاه اول به‌ نظر برسد برآيند اين ائتلاف مي‌تواند مثبت باشد، اما با دقت در عمل‌كرد سال‌هاي اخير اين افراد، نكات ديگري به دست مي‌آيد.

دكتر قاليباف سال 1384، با رأي شوراي شهر تهران، شهردار پايتخت شد و در اين هشت سال خدمات شهري مطلوبي به مردم اين كلان‌شهر ارائه داد. توجه به رفاه حال مردم و مديريت چندين پروژه‌ي عمراني، سر و سامان دادن به وضع حمل و نقل عمومي و افتتاح بوستان‌هاي مختلف در سطح شهر و ... از خدمات غيرقابل انكار ايشان است. گذشته از اشكالاتي كه در برخي حوزه‌ها رخ داده، به نظر مي‌رسد برآيند كار شهردار تهران مثبت است، اما آيا نمره‌ي نسبتا قابل‌ قبول آقاي شهردار مي‌تواند زمينه‌اي براي رسيدن به رتبه‌اي بالاتر باشد؟ و آيا اگر اين امر محقق شود، كارنامه‌ي رياست‌جمهوري ايشان نيز حاوي مهر قبولي خواهد بود؟

نگاه تكنوكراتي دكتر قاليباف حتي با تعريف جديدي كه خود ارائه مي‌دهد، تضاد شديدي با نگاه مقام ولايت دارد. شكي نيست كه پيشرفت كشور با تكيه بر تخصص و تكنولوژي رخ مي‌دهد و چه كسي است كه در دوران كنوني ادعا كند بدون تكنولوژي و استفاده از ابزار مدرن بايد كشور را اداره كرد. مهم نگاه پشت اين عمل‌كرد است. اين‌كه ما معتقد باشيم تكنوكرات بودن مزيتي است كه تعريف جديدي برايش ارائه دهيم، خشت اول را كج نهادن و نقطه مقابل نگاه انقلابي و جهادي است، خصوصا در بحث اقتصاد.

تكنوكراسي؛ يعني اصالت ابزار و در مقابل، انقلابي عمل كردن؛ يعني اصالت ايمان... و آن‌چه در پيروزي انقلاب و نيز هشت سال دفاع مقدس رخ داد، پيروزي ايمان بود بر ابزار يا بهتر بگويم پيروزي خون بر شمشير كه نماد آن عاشورايي است كه بعد از 1400 سال هنوز زنده است و زنده خواهد بود.

شايد اداره كردن يك كلان‌شهر آن هم تهران با نگاه ابزاري، آسيب چنداني به كل كشور وارد نكند كه البته در همين حرف هم تشكيك بسيار است، اما قطعا چنين ديدگاهي براي اداره‌ي كشوري با چشم‌اندازي كه حضرت آقا ترسيم كرده‌اند، مناسب نيست.

فرهنگ اسلامي مغفول مانده، حركت به سمت اشرافيت مدرن و نزديكي با مراكز ثروت و قدرت و عدم مرزبندي شفاف با فتنه‌گران در يوم‌العيار 88، داشتن يك نگاه پلوراليسمي به جريان‌ها و گروه‌ها از جمله نقاط ضعف فضاي حاكم بر راس اين ائتلاف است.

اما نگاه فرهنگ‌محور آقاي حدادعادل تاحدي جبران‌كننده‌ي اين فضاي غرب‌زده است. حدادعادل، فردي آرام و معتدل به حساب مي‌آيد و جايگاه قابل‌قبولي بين مردم دارد، موضع‌گيري‌هاي شفافي در عرصه‌هاي مهم كشور داشته و ساده‌زيستي و عدم‌پيوند با مراكز قدرت و ثروت، چهره‌ي عامه‌پسندي به ايشان داده است. رياست موفق مجلس هفتم به نسبت ديگر مجالس نيز كارنامه‌ي مديريتي خوبي براي ايشان رقم زده است، اما عدم توانايي براي رسيدن به رياست مجلس كه حالا نمي‌دانم دقيقا از چه ناشي شد، شايد ملاكي باشد براي اين‌كه بگوييم ايشان از اقتدار كافي برخوردار نيست.

دكتر ولايتي نيز از جمله مهره‌هاي خدوم و ولايت‌مدار انقلاب شناخته شده است. تجارب خوب ايشان در بحث سياست خارجه و در مجمع جهانی بیداری اسلامی، مشاور رهبري بودن، داشتن چهره‌ي آرام و كم‌حرف و بدون جنجال، نيز فردي معتدلي از ايشان رقم زده است. اما نكته‌ي قابل‌توجهي هم در پرونده ايشان موجود است و آن نزديكي به خاندان هاشمي و ارادت سال 84 ايشان به شخص هاشمي است. عدم سابقه مديريتي هم اقبال ايشان را كم خواهد كرد.

با توجه به رهنمودهاي امام خامنه‌اي و موضع‌گيري‌هاي شفاف و صريح در مقابل زياده‌خواهان و عدم سازش‌پذيري در منويات‌شان، به نظر مي‌رسد چهره‌هاي فوق نيز انقلابي‌گري مدنظر حضرت آقا را نداشته باشند.

گذشته از اين، مهم‌ترين نكته در اين بحث خروجي اين ائتلاف است. اين‌كه آيا نگاه فرهنگ‌محور و ساده‌زيست حدادعادل با نگاه ابزارمحور و اشرافي‌مسلك قاليباف هم‌خواني دارد؟ برنامه‌هاي هر كدام از اين سه نفر در باب اقتصاد مقاومتي چيست و آيا توافقي در اين باب اين تضاد ديدگاه، بين‌شان حاكم مي‌شود؟ نقاط مشترك اين سه نفر كه قرار است بعد از رأي‌آوري يك نفر بر آن اساس عمل كنند، چيست؟ و در نهايت باز هم مي‌رسيم به سؤال اول كه اصولا وحدت اين سه نفر بر چه اساسي شكل گرفته است؟ و آيا جز اين است كه در وحدت بايد روي نقاط مشترك سرمايه‌گذاري كرد؟ آيا قرار است نگاه فرهنگي آقاي حداد در نگاه ابزارمحور شهردار تهران استحاله شود يا بالعكس؟ آيا قرار است خروجي اين ائتلاف در صورت رأي‌آوري بر اساس ديدگاه خودش كشور را اداره كند يا از برنامه‌ريزي و تصميم‌سازي و ديدگاه‌هاي دو نفر ديگر بهره ببرد و اساسا چه تضميني وجود دارد كه چنين اتفاقي بيفتد؟

و سؤال اساسي‌تر اين‌كه آيا حدادعادل و ولايتي در كنار قاليباف قرار گرفته‌اند تا محبوبيت او را در نزد ولايت‌مداران تقويت كنند؟ آيا قرار است پله‌كان پروازي باشند براي جناب خلبان؟ و يا قرار است شهردار تهران با اين همه هزينه‌ي تبليغاتي و اين همه زمينه‌چيني براي به دست گرفتن سكان قوه‌ي مجريه، آن را تقديم يكي از اين دو نفر كند؟

آن‌چه به نظر نگارنده مي‌رسد به احتمال قوي گزينه‌ي نهايي اين ائتلاف حدادعادل يا ولايتي نخواهند بود، اما در صورت كانديداتوري حدادعادل شايد بتوان او را جزء گزينه‌هاي مورد بحث براي اصلح بودن قرار داد و اين بستگي به ساير كانديداها خصوصا كانديداي جريان پايداري دارد كه به زودی درباره اين جبهه و كانديداهايش بحث خواهيم كرد ان‌شاالله ...


برچسب‌ها: انتخابات 92, اصولگرايان, تكنوكرات, ائتلاف 2, 1
+نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1392ساعت15:41توسط زهرا |
فاطميه ... محرم ...

 

فاطميه حس مي‌كني

چادر خاكي پرچم شده ...

فاطميه حس مي‌كني

باز دوباره محرم شده ...


برچسب‌ها: فاطميه
+نوشته شده در شنبه 24 فروردین1392ساعت13:10توسط سارا |
دستم به دامنت ... مادر ... كربلا مي‌خوام ...

 

فاطميه هر چي گلِ

ياسه تو دنيا پرپر مي‌شه

فاطميه آي نوكرا ...

ارباب‌مون بي‌مادر مي‌شه


برچسب‌ها: فاطميه
+نوشته شده در شنبه 24 فروردین1392ساعت13:5توسط سارا |
مظلومیت علی و فاطمه‌ سلام ‌الله عليهما؛ سند حقانيت شيعه

 

این مطلب ارديبهشت ۹۱ به مناسبت شهادت بی‌بي دو عالم نوشته شده و اكنون بازنشر مي‌شود...

مدينه شهر كوچكي است. مسجدي دارد در مركز شهر و خانه‌هايي كه از اكثرشان دري به‌سوي مسجد باز مي‌شود ... مدتي بر همين منوال مي‌گذرد تا پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم به امر خدا از مردم مي‌خواهد درهاي خانه‌هاي‌شان به مسجد را ببندند و تنها خانه‌اي كه اين ميان استثناست، خانه علي عليه‌السلام و فاطمه زهرا سلام‌الله عليهاست.

عقد اخوت جاري مي‌شود و در ميان همه اصحاب، فقط علي عليه‌السلام است كه شايستگي برادري رسول خدا صلي‌الله عليه و آله و سلم را دارد.

جمعيت مسلمين از حجةالوداع برمي‌گردند و در بركه غدير خم اين دست علي عليه‌السلام است كه در دست رسول خدا صلي‌الله عليه و آله و سلم قرار مي‌گيرد و جانشين او خوانده مي‌شود.

علي عليه‌السلام مرد جنگ است و خيلي‌ها از او كينه دارند. احقادا بدرية و خيبرية و حنينية ...

و همه اين‌ها يعني به محض اين‌كه پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم رخت از جهان فاني بربندد، همه چيز براي سقيفه آماده است و اين همه يعني هيچ‌كس را ياراي دفاع از حريم حق ولايت نيست، جز زهرا سلام‌الله عليها ... و اين‌گونه است كه بانوي آفتاب به جنگ شب‌پرستان مي‌آيد ... فقط براي اين‌كه اسلام بماند.

******

وقتي خبر رسيد كه اولي فدك را غصب كرده‌ است، حضرت به مسجد آمد و خطبه خواند و يادآوري كرد آيات نور را: "و ورث سليمان داوود ..."1چطور پيامبران پيشين ارث مي‌گذارند و پيامبر آخرين ارث نمي‌گذارد؟

آن‌قدر بحث كرد و آيه و حديث و شاهد ‌آورد تا راه را آن‌چنان بر اولي بست كه مجبور شد براي حفظ آبرو و جاي‌گاه خودش هم كه شده، او را تصديق كند و قباله فدك را پس بدهد.

و اين تازه آغاز ماجرا بود و هنوز كار به برخورد با دومي نرسيده بود كه در برخورد نرم و منعطفانه با بانوان سابقه‌دار بود! آن‌چنان سابقه‌اي!

******

خواهر دومي و همسرش مسلمان شده‌اند و خود او هنوز مشرك است. پيش آن دو رفت، درحالي‌كه سوره طه تلاوت مي‌كردند. گفت: شايد شما از دين خود بيرون رفته‌ايد؟ جواب شنيد: اگر روزي بفهمي حق در ديني جز دين توست، چه خواهي كرد؟ شوهرخواهرش را لگدكوب كرد و خواهرش را هم كه مي‌خواست از همسرش دفاع كند، كتك زد تا جايي كه صورتش خوني شد.2

زماني كه زينب دختر رسول خدا صلي‌الله عليه و آله و سلم از دنيا رفت، پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم فرمود: خداوند او را با سلف صالحش عثمان‌بن‌مظعون ملحق كند. زنان با شنيدن اين سخنان گريستند. با تازيانه‌اي كه دستش بود، در حضور رسول خدا صلي‌الله عليه و آله و سلم شروع به كتك زدن زنان كرد كه با برخورد تند پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم مواجه شد. حضرت تازيانه را از او گرفت و فرمود: تو را با زن‌ها چه كار؟ بگذار گريه كنند.3

سوده همسر رسول خدا صلي‌الله عليه و آله و سلم براي انجام كاري از خانه خارج شد و چون زن تنومندي بود، شناخته مي‌شد. او را ديد و گفت: اي سوده! از نظر و نگاه ما مخفي نمي‌ماني! مواظب باش چگونه بيرون مي‌آيي؟ سوده ماجرا را براي پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم تعريف كرد. پيك وحي نازل شد... بعد پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم فرمود: به شما اجازه داده شده است كه براي برآوردن حاجات از منزل خارج شويد.4

از زني كه نزد او در رفت و آمد بود، شكايتي شد و او آن زن را احضار كرد. وقتي خبر به زن رسيد، فرياد كشيد: مرا با عمر چه كار؟ ترسيد و در بين راه ناگهان درد زايمان گرفت و فرزندي را كه در شكم داشت، سقط كرد.5

******

حال ديگر مي‌تواني باور كني اگر بگويم همين فرد بدون اجازه به خانه‌اي وارد شد كه پيامبر و جبرئيل بي‌اجازه وارد نمي‌شدند ...

"اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به خانه‏هايى كه خانه‏هاى شما نيست، داخل مشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن سلام گوييد اين براى شما بهتر است باشد كه پند گيريد. و اگر كسى را در آن نيافتيد، پس داخل آن مشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد برگرديد، برگرديد كه آن براى شما سزاوارتر است و خدا به آن‌چه انجام مى‏دهيد داناست."6

«هنگامي كه مردم با ابي‌بكر بيعت كردند، علي عليه‌السلام و زبير در خانه به مشورت مي‌پرداختند. اين مطلب به عمر‌بن خطاب رسيد و او پيش زهرا سلام‌الله عليها آمد و گفت: اي دختر رسول خدا صلي‌الله عليه و آله و سلم محبوب‌ترين فرد براي ما پدر توست و بعد از او، خود تو، اما به خدا سوگند اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين اجتماع ادامه يابد، دستور دهم خانه را بر آن‌ها بسوزانند.»۷

«عمر در روز بيعت به شكم فاطمه سلام‌الله عليها ضربه‌اي زد كه منجر به سقط شدن محسن از شكمش شد.»۸

آري ... اين‌ها را خودشان گفته‌اند ... در كتاب‌هاي معتبر خودشان .... كه وارد شد ... آن هم به زور ... و فاطمه سلام‌الله عليها ... ميان در و ديوار ... ضربتي به پهلو ... محسن شش ماهه ... اوباش مدينه ... قنفذ و غلاف شمشير و تازيانه ... كبودي بازو و سينه ... غسل و كفن و دفن شبانه ... اشك‌هاي مولا در چاه مدينه ... مدينه ... مدينه ... مدينه ...

بگذار باز بگويم ... بگذار باز روضه بخوانم ... بگذار داغ بشود اين سينه‌ها از سوز غمي كه در سينه مولا موج مي‌زد و صبر ... صبر ... صبر ...

******

مولا صبر كرد و گفت ... گفت و صبر كرد:

"مردم با ابوبكر بيعت كردند درحالي‌كه به خدا سوگند من از او سزاوارتر و شايسته‌تر بودم، ولي از ترس بازگشت و گرايش مردم به دوران كفر و جاهليت و كشيده شدن شمشيرها براي زدن گردن يك‌ديگر سكوت كردم."۹

مولا غربتش را فرياد كرد:

"دو كس راه صحيح پيمودند. آن كس كه با داشتن يار و ياور و نيروي كافي به‌پا خواست و پيروز شد و آن كس كه با نداشتن نيروي كافي كناره‌گيري كرد و مردم را راحت ساخت. اگر سخن گويم و حقم را مطالبه كنم، مي‌گويند بر رياست و حكومت حريص است و اگر دم نزنم و ساكت نشينم، مي‌گويند از مرگ مي‌ترسد. اما هيهات پس از آن همه جنگ‌ها و حوادث، به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب به مرگ، از علاقه طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است، اما من از علوم و حوادثي آگاهم كه اگر بگويم همانند طناب در چاه عميق به لرزه درمي‌آييد."۱۰

******

خدايا! پيامبر ما مگر پيامبر رحمت نيست؟ مگر رحمة‌للعالمين نخوانديش و نمي‌خوانيمش؟ هم‌او مگر به قاتل حمزه سيدالشهدا كه پيكرش را مثله كرده بود، نفرمود: بخشيدمت، اما برو جايي كه جلوي چشمم نباشي! چون با ديدنت داغ عمويم تازه مي‌شود! خدايا ... عجب صبري علي دارد كه قاتل زهرايش را سال‌ها جلوي چشمش تحمل مي‌كند! خداياااااااااااا ...

عجب صبري علي دارد كه سلام مي‌كند و جواب نمي‌شنود و وقتي هم علت را جويا مي‌شود، مي‌گويند حلقه اتصال ما به تو برداشته شده است و ما ديگر براي تو احترامي قائل نيستيم. خدايااااااااااا ...

عجب صبري علي دارد كه غيرت را فقط براي همسر معني نمي‌كند! غيرت در مرام علي عليه‌السلام فقط بايد براي دين خرج شود و او زهرايش را جانش را غيرتش را ناموسش را فداي دين مي‌كند ...

خدايا ... عجب صبري علي دارد ... كه در آن نيمه شب اين‌گونه مي‌خواند:

نفسي على زفراتها محبوسة

جانم در ناله‌ها زنداني است

يا ليتها خرجت مع الزفرات

كاش با این ناله‌ها خارج مي‌شد

لا خير بعدكِ في الحياة، وإنّما

زندگی بعد از تو خیری ندارد و من

أبكي مخافة أن تطول حياتي۱۱

گریه می‌کنم از ترس طولانی شدن عمرم

 

پي‌نوشت‌ها:

1. سوره نمل، آيه16.

2. تاريخ المدينه المنوره، ج1، ص348؛ انساب‌الاشراف، ج3،ص386.

3. مسند احمدبن‌حنبل؛ مستدرك علي صحيحين، ج3، ص21؛ شرح جامع ترمذي، ج4، ص75.

4. صحيح بخاري، ج1، ص67.

5. المصنف، ج 9، ص 485.

6. سوره نور، آيات 27 و 28.

7. تهذيب‌الكمال، ج 24 ص 533، ج 19 ص127، ج 10 ص17، ج 2 ص 530.

۸. الوافي بالوافي، ج 5، ص 347

۹. جامع‌الاحاديث، سيوطي، ج12، ص75؛ شرح الأخبار مغربي،  ج2، ص185، ح 529.

۱۰. نهج‌البلاغه، خطبه 5.

۱۱. از مرثیه‌های امیرالمومنین برای محبوبه‌اش. مقتل مقرم. صفحه ۲۶۵ 

منبع:

سخنراني استاد رائفي‌پور در فاطميه 91 مشهد و نيز توضيحات استادم در كلاس سير مطالعاتي كتب شهيدمطهري، بحث امامت و رهبري.

بعدنوشت:

رفرنس‌ها از منابع اهل سنت است ... باشد تا ديگر نگويند دري نبود و آتشی نبود و اتفاقي نيفتاد و آتش نزنند دل ما را ...


برچسب‌ها: حضرت زهرا سلام الله علیها, حضرت علي عليه السلام, حضرت رسول صلي الله
+نوشته شده در شنبه 24 فروردین1392ساعت13:0توسط زهرا |